تبليغاتX
شیدایی
شنبه سی و یکم تیر 1385
زندگی...

داشتم دفتر شعرم رو ورق می زدم که یه شعر جالبی دیدم...:



 زندگی تلخ است


 ماه بی رنگ است


 آسمان تیره است


 عشق مرده است


 یار در غربت است


 عاقبت همین است


 راه درست مردن است...



تاریخ این شعر رو که نگاه میکنم میبینم حدود 3 سال از اون روزا گذشته...هر چند که الان دیگه بر عکس اون موقع ها اصلا هیچ اعتقادی به این حرفام ندارم اما دلم نمیاد شعر رو کلاً به هم بریزم... به خاطر همین فقط خط آخرش رو عوض میکنم...:



 زندگی تلخ است


 ماه بی رنگ است


 آسمان تیره است


 عشق مرده است


 یار در غربت است


 عاقبت همین است


 راه درست ساختن است...



نظرت چیه؟



+ نوشته شده در 12:45 توسط دختر بارانی.
جمعه سی ام تیر 1385
با من باش...

ای ساکن سرزمین صدای بی ریایی:

قلب مرا، عشق مرا دزدیدی و هرگز تا به حال بر زبان نیاوردی آنچه را که در انتظارش هستم.

ناب و التیام بخش بود عشقی که به ارمغان آوردی اما نمی خواهم بگویم دوستت دارم!!!

ای کاش حد اقل می دانستی که به حد مرگ دوست دارم بدانم که در دلت چه میگذرد...

ای کاش دلت دریچه ای داشت تا خواهش میکردم و در میافتم حرف های ناگفته ی درونت را...

زندگی بیشترش سوختن است...درس آموختن است

زندگی انتظاری ست که انسان ز برادر دارد

زندگی زندانی ست که در آن بیشتر از زندانی زندانبان دارد

زندگی دِین بزرگی ست که بر گردن ماست

چون از همیشه عاشق ترم با من باش

چون آبروی عشق و می خرم با من باش...!

+ نوشته شده در 0:34 توسط دختر بارانی.
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
سلام...

سلام سلام:

من برگشتم با یه وبلاگ جدید...

http://zemzemehaye-del.blogfa.com

این آدرس وبلاگ قبلیمه که دیگه آپ نمیشه...

راستش دیگه نمیخواستم بنویسم اما خوب نشد دیگه...

خوب حالا چرا وبلاگو عوض کردم؟

آخه یه کمی خسته شده بودم از دستش... یه کمی هم قاطی کرده بود!

راستی...شاید یه کمی هم خودم بنویسم...چه طوره؟

وبلاگ جدید... روحیه جدید... همه چی جدید... چه عالی!

راستی... قالب وبلاگ هم کادو تولدمه از مانیا!

امیدوارم این وبلاگ از قبلی بهتر باشه!راستی...دوستان عزیزم من لینک همه شما رو گذاشتم تو این وبلاگ جدید... خوشحال میشم شما هم لینک منو به این آدرس و به نام «شیدایی»تغییر بدین...

پس فعلا

 

+ نوشته شده در 16:11 توسط دختر بارانی.