تبليغاتX
شیدایی
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
ولنتاین یک سنت ایرانی نیست...

هیچ میدونستین ما ایرانیا 20 سال قبل از میلاد مسیح روزی موسوم به روز عشق داشتیم در صورتی که روز ولنتاین 3 سال بعد از میلاد مسیح به وجود اومده؟؟؟!!!

_____________________________

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."

اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش  تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!

همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند! سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است....

چند سالي ست حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق."

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است...!!!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم...!!!

 

www.zendehrood.com

 

 

+ نوشته شده در 16:57 توسط دختر بارانی.
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
بن بست عشق...

همين چند وقت پيش بود که توي خيابونها قدم مي زدم مي ديدم آدمها قلبشون رو گرفتن دستشون وهرکدوم نوعي مواظبشن. يکي جلوي دلش سپر گذاشته بود که نکنه يه وقتي محبت کسي به دلش بيوفته. يکي همين جوري دلش رو رها کرده بود و براش مهم نبود که چي به سرش مياد بعضي ها هم قايمش ميکردن و بعضي ها هم مث من دلشون رو دستشون گرفته بودن و... داشتم قدم ميزدم که يه هو به يه کوچه رسيدم که بالاش نوشته بود «بن بست عشق» خيلي کنجکاو شدم برم تو و ببينم که اونجا کجاست؟ از همون اولش يه خورده شيشههايي زمين ريخته بود ولي من توجهي به اونها نمي کردم تا اينکه نمي دونم چي شد دلم از دستم افتاد تا اومدم برش دارم يکي از عقب سر رسيد و زير پاهاش له کرد و بي تفاوت از کنارم رد شد منم همون جوري نيم خيز مونده بودم. برگشتم از پشت نگاهش کردم ولي اون حتي برنگشت ببينه چه اتفاقي افتاد. منم زانو زدم و نشستم و خرده شيشه هاي دلم رو جمع کردم تو دستم و ديگه جلوتر نرفتم از همون جا برگشتم خونه. به خونه که رسيدم همش رو ريختم تو گلدوني که تو حياطمون بودآخه مي دوني مي خواستم پس فردا که خدا رو ديدم همش رو بدم بهش. آخه ميگن خدا خريدار دلهاي شکسته است مگه نه؟ ميگن خدا دلها شکسته رو ميگيره و پيش خودش نگه ميداره. ميگن اونها رو يه جايي نگه ميداره تا يه روز اونهايي که شکستنش ازشون باز خواست کنه...

+ نوشته شده در 18:19 توسط دختر بارانی.