
شجاعت پیدا کردن مگر چقدر سخت است؟
شجاعت پیدا کردن مگر چقدر عجیب و غریب است؟
چرا دیگر هیچ کس شجاعت ندارد؟
چرا دیگر هیچ کس فکر نمیکند که باید تکانی به خودش بدهند و یک شجاهت تکان خورده پیدا کند؟
چرا هیچ کس شجاعت ندارد تا در چشم های من طولانی طولانی زل بزند؟
چرا هیچ کس شجاعت ندارد آن طور که فکر میکند و آن طور که فقط قلبش فکر میکند زندگی کند؟
چرا هیچ کس نمیفهمد که من نصفه مانده ام؟
که من از همه ی چیزها نصفه مانده ام
که من از همه ی آدم ها نصفه مانده ام............
چرا من دنبال کسی هستم که نصفه نباشد؟
چرا من دنبال آدم شجاعی هستم؟
چرا من دنبال آدم شجاعی هستم که هم جرات داشته باشد در چشم های من زل بزند، و هم جرات داشته باشد یک دل سیر زندگی کند؟
امروز انگار همه در جوب افتاده اند.
امروز انگار همه پاهایشان شکسته است.
امروز همه از جوب حرف میزنند.
و همه داد میزنند.
و همه پاهایشان درد میکند!
امروز انگار پدر من در می آید.
زیرا من شانسی، نه در جوب افتاده ام و نه پایم شکسته است.
و من باید حرف های همه را بشنوم.
و من باید دادهای همه را بشنوم.
و من باید این همه پای شکسته ببینم.
امروز انگار من باید خداحافظی بکنم
و همه را بوس بکنم
و بروم پی کارم.
آخر این همه پا شکسته من را کله شق میکند.
برای این همه دنیا مثل جوب شده است.
من دنیای پا شکسته نمیخواهم.
من فکر میکنم آن دختری که فقط صداهای قشنگ شنیده بود
دیگر کر شده است.
دل او بدجوری تنگ بود.
او حتما کر شده است...!!!

به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید / مبادا ترکی بردارد / چینی نازک تنهایی من
**************
هنر تجلی شیدایی ست و شیدایی هرچه هست در عشق است **************
من شیدا هستم...17 سالمه... تهران زندگی میکنم... این وبلاگم فقط و فقط حرف دلمه... دوست دارم حرفای دل تو هم بشنوم... پس بیا
با هم باشیم مهربان