تبليغاتX
شیدایی
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
حمید مصدق...

ای داد،

تند باد!

توفان و سیل و صاعقه هر سوی ره گشاد

 

دیگر به اعتماد که باید بود؟

دیوار اعتماد فرو ریخت!!!!

و کسوت بلند تمنا،

بر قامت بلند تو کوتاه تر نمود.

 

پایان آشنایی،

آغاز رنج تفرقه ای سخت دردناک

هر سوی سیل،

سنگین و سهمناک

 

من از کدام نقطه آغاز میکنم؟

توفان سیل و صاعقه،

اینک دریجه ای را،

من با کدام جرات،

سوی ستاره ی سحری باز میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در 12:45 توسط دختر بارانی.
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
تو...

اگر زمان و مکان در اختیارما بود، ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم...

و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی...

یکصد سال به ستایش چشمانت میگذشت

و سی هزار سال صرف اندام دیگرت...

و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم...!!!

 

+ نوشته شده در 0:16 توسط دختر بارانی.