
خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:
« یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی.
راستی عزیزم بال هایت را کجا گذاشته ای؟؟؟»
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی احساس کرد.
آن وقت رو به خدا کرد و گریست................

به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید / مبادا ترکی بردارد / چینی نازک تنهایی من
**************
هنر تجلی شیدایی ست و شیدایی هرچه هست در عشق است **************
من شیدا هستم...17 سالمه... تهران زندگی میکنم... این وبلاگم فقط و فقط حرف دلمه... دوست دارم حرفای دل تو هم بشنوم... پس بیا
با هم باشیم مهربان